/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عروس بوربوری و داماد سبزه

سحرجان عزیزم قالب وبلاگت به هم ریخته فکر کنم قالب جدید ک گذاشتی قبلی رو پاک نکردی یا یه قسمتلیی از قبلی مونده.... من با گوشی میام البته

saeed

به خدا گفتم: خدایا تو که میدونستی تنهام میذاره چرا گذاشتی بیاد تو زندگیم؟! خدا گفت:اونجورکه اون بهت گفت:عاشقتم منم باورم شد

الهه

ولی خیلی ها هم هستن که زیبا هستن و آزاد ...و برعکس ش هم هست..

بیتا

خدایا به داده و ندادت شکر

فاطمه

[اوه]

باران

هیییییییییییی چی بگم والا...همیشه هم اینطور نیست

یک دختر

فدای توووو :) البته بگماا حقم داریم بد اخلاق باشیم:)) ولی بیا قول بدیم از این به بعد مامانامونو ناراحت نکنیم باشه؟ اونا چه گناهی کردن مگه نه ؟

شيده

سلام خيلي تاثير گذار بود ممنونم

ماه

سلام سحر عزیزم نازنینم وقت طلاق نه من از همسرم متنفر بودم و نه اون از من، اما متاسفانه مشکل مربوط به دشمنی خانواده هامون بود... روز دادگاه هم همسرم تنها اومده بود و من با پدرم و وکیلم و دائی جون هام با این وجود اون جلو همه ایستاد و گفت که طلاقش نمیدم، من بچگی و کله شقی کردم........ توی تموم این مدتی هم که ازش دور بودم(تا قبل از اینکه زن بگیره) به هر دری زد(به هر دری ها) که باز برگردم اما من همچنان کور بودم.............. مینویسم عزیزم، ان شاءالله همین روزها مینویسم....... تو هم کار درستی میکنی که از طلاق میترسی، چون طلاق واقعا هم ترسناکهمگر در موارد خیلی نادر

میرزا

[خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده]