پست ثابت

سلام دوسته گلم ممنون که به وبلاگه من سر زدیلبخند فقط با عرض شرمندگی به کسای رمز میدم که اول اینکه وبلاگ دارن(یعنی کسای که وبلاگ ندارن تقاضای رمز نکنن و همچنین به اقایان محترم رمز داده نمی شود) و دوم اینکه اونای که توی وبلاگشون از سرنوشته زندگیشون نوشتن, اخه اونای که وبلاگشون معمولی هست رمز میگیرن و دیگه نظر نمیزارن یعنی سرنوشته زندگی من فقط مثله یه رمانه غم انگیزه و واسه سر گرمی می خونن و نظری نمیذارن .ولی خوب کسای دیگه چون سرنوشته زندگیشون رو مینویسن منو درک میکنن و کامنت میذارن ولی بقیه نه! پس خواهشا کسای که توی وبلاگشون سرنوشته زندگیشون رو نوشتن تقاضای رمز کنن.ممنون(نکته قابله توجه واسه خوانندگانه عزیز:ارشیو مرداد و شهریور و  نصفه های ارشیو مهر(یعنی 18 مهر) مربوط میشه به گذشته تلخم که چی شد که من به اینجا رسیدم و جلوی هر پست عدد مربوطه رو گذاشتم و یه سری از پست های این 3 ارشیو درد ودل هام و روزمرگی هام هست.بعد از پست 88 که توی ارشیو مهر هست کاریو که همسرم بعد از 5 ماه انتظار واسه اومدنش نباید انجام میداد رو انجام داد و باعث شد که توی وضعیتی که الان هستم باشم و جلوی پست های مهم رو علامت ستاره گذاشتم دیگه بقیه پست ها درد ودل و روزمرگی هست.این نکته واسه اینه که بدونید, گذشتم چی بوده و حالم چی هست)

[ پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٤ ] [ ۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

اشک

.چند روز از تو نت فیلمه برنامه ماه عسل احسان و سولماز رو دانلود کردم و هر روز دارم نگاهش میکنم و حسرت میخورم(توی ماه رمضون ندیدمش) و شبا وقتی مامانم میخوابه مثله ابر بهاری گریه میکنم و یه مدتییییییییییییی بود که اشکم نمیومد اما این چند شب..................افسوسحرفی واسه گفتن ندارم غیر از سکوت و اینکه احسان علیخانی میگه این پسری که روبه روی من نشسته حاصل تربیت یه پدر و مادر عجیبه!!!!! یعنی اول خانواده مهمه بعد خود پسر و و حید خودش اولش خوب بود اما به خاطر بد بودنه خانوادش خودشم بد شد!!!!

[ سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٧:۱٢ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

تعجب

[ سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٥:٢۳ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

خدایا راضیم به رضای خودت

[ یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

تولد

راستی امروز تولد یک سالگی وبلاگ هستلبخند(عزیزم تولدت مبارک,یار تنهایی من توی این یک سال, همدمم, دوسته مهربونملبخند)دقیقا پارسال این روز توی بدترین شرایطه روحی و اینکه 3 ماه میشد که از وحید خبر نداشتم این وبلاگ رو درست کردم و قبلش وبلاگ دوستامو میخوندم و خودمم دوست داشتم یه وبلاگ داشته باشم و اصلا فکر نمیکردم وبلاگم یک ساله باشه و یک سال از وحید بی خبر باشم افسوسو کارم به اینجا کشیده بشهناراحتولی دیگه گذشته ها گذشته و فعلا باز بلاتکلیفم ولی خوب تا اخر مهر تکلیفم معلوم میشهلبخنددر کل دوست دارم این یارم همیشه کنارم باشه ولی تا اول مهر اسمه این وبلاگ عوض میشه و بستگی به شرایطم داره.خیلی هم خوشحالم که توی این یک سال دوستهای خوبو مهربونی پیدا کردم.همه تون رو دوست دارمماچ

[ یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

استخر

سلام خوبید؟امروز به اصرار نیلوفر با هم رفتیم استخرلبخند خیلییییییییی خوب بود و یه کم واسه روحیم خوب و احساسه ارامش کردم و نیلوفر همش میخواست بهم شنا کردن یاد بده البته خودشم حرفه ای نیست ولی یه چیزای بلده و من میترسیدماسترس کلا توی وجودم استرس بود و میترسیدم یاد بگیریم ولی دارم فکر میکنم در کل من یه ادمه ترسوی هستم و بیشتر زندگیم با ترس گذشته و این خیلی بده و نمی تونم این ترس رو از وجودم بیارم بیرونناراحتچه جوری روی خودم کار کنم که دیگه ترسو نباشمخجالت؟؟؟؟

[ یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

انتخاب

[ پنجشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

 

اندازه یه دنیا خسته ام و فقط مرگ ارومم میکنه.افسوس

[ سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ سحر ] [ نظرات () ]

طراح قالب: آوازک